وقتی شقایقی نیست
در سرزمین غربت مردن چه سود دارد؟
با مردمان بی دل گفتن چه سود دارد؟
با آسمان خسته با ابر دل شکسته
با درد ریشه بسته رستن چه سود دارد؟
بودم به عشق یاران عمری در این بیابان
وقتی که دلبری نیست ماندن چه سود دارد؟
با این همه گلایه با این همه شکایت
سنگ صبور اگر نیست گفتن چه سود دارد؟
فقط او را صدا کردم نیامد
تمام شب دعا کردم نیامد
به من گفت باید با وفا بود
به عهدش هم وفا کردم نیامد
اگر با گريه دريايي بسازم
اگر با خنده رويايي بسازم
اگر خنده شود در من فراموش
اگر گريه شود با من هم آغوش
تو را هرگز نخواهم كرد فراموش
اگر تنم كويره . اگر نگام فقيره . یه قلب پاك و ساده به عشق تو اسيره . . .
يه روز يكي دنياي تو ميشه
يه روز تو دنياي يكي ميشي
يه روز دنياي تو مال يكي ديگه ميشه
يه روز هم بدون اينكه بفهمي دنياي يكي ديگه شدي
تقدیم به مینوی مهدی

نوشته شده توسط اشک مینو در شنبه پنجم دی 1388
|
با اين همه
اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم
اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست
از خوبي تو بود
که من
بد شدم!

نوشته شده توسط اشک مینو در چهارشنبه پنجم تیر 1387
|